پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶ 22 February 2018
تماس با ما دربارۀ ما پیوندها RSS
 
 
 
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۳۶
۰
 
به گزارش خبرگزاری بیان ما به نقل از رجانیوز - «تنگه ابوقریب» روایتی است از دفاع گردان عمار در برابر لشکرکشی رژیم بعث صدام به فکه و شرهانی به نویسندگی و کارگردانی بهرام توکلی که در سی‌وششمین دوره جشنواره فیلم فجر با استقبال رسانه ها و منتقدین مواجه شد. آنچه در ادامه آمده است نظرات منتقدان  از این فیلم است:

 
تنگه؛ یک عاشقانه
رضا کردلو
سینمای جنگ سینمای غریبی است. آنقدر که در نمایش دفاع، موقعیت جعرافیایی آن گاهی ما را از موقعیت تاریخی غافل می‌کند. جبهه، خاکریز، دوکوهه، ابوقریب و ... همه موقعیت‌های مکانی‌اند. تعریف جنگ در موقعیت‌های جغرافیایی و بی‌توجهی به تاریخ وقوع آن، نکته‌ای است که در آسیب‌شناسی سینمای دفاع‌مقدس قابل توجه است. این مساله محصول نگاه کلی به دفاع مقدس است. نگاهی عمدتا تبلیغاتی و غیرمستند. نگاهی که تاریخ و تقویم جنگ آنچنان که باید برایش اهمیت ندارد و تلاش می‌کند در دکوپاژ و موقعیت جنگ فضای دراماتیک ایجاد کند.

نگاه تحقیقی و پژوهشی به جنگ و استفاده از فکت‌های مستند تاریخی دقیق و یاداوری اینکه این جنگ دقیقا در چه زمانی و با چه آدم‌هایی رخ داده مهم است. این جنگ خیلی از ما دور نیست. ادم‌های جنگ زنده‌اند و این را همه باید باور کنند. تیرماه سال بعد تازه می‌شود سی سالگی قبول قطعنامه. اما امتیاز اولیه ابوقریب دقیقا همین است؛ تلاش برای ثبت سینمایی این مستندات تاریخی است.
 
امتیاز دیگر «تنگه ابوقریب» قدرت بالا در ایجاد حس همراهی در مخاطب است. مخاطب چشم از پرده سینما برنمی‌دارد. ادبیات جاری در فیلم به وقت امروز است. برای دهه هشتادی‌ها. بله؛ جنگ «علی» نوجوان داشته و «حسن» جنوب‌شهری بچه دوراه‌قپان و «مجید» دکتر و «عزیز» ترک که عاشق ابوالفضل(ع) است. روح حاکم بر فیلم حسی شبیه «پرواز درشب» رسول ملاقلی پور دارد. همه شهید شدند و یک نفر مانده و آن یک نفر باقیمانده نشانه پیروزی است.
 
تنگه ابوقریب پس از مدت‌ها  در سینمای ایران تماشاچی را با «خط مقدم جنگ» آشتی می‌دهد و در میانه‌ی این آشتی اتفاقا از توپ و تفنگ چیزی کم نمی‌گذارد و از نشان دادن زخم‌های شیمیایی خجالت نمی‌کشد و محافظه‌کاری نمی‌کند. این واقعیت جنگ است.
 
خط و خط و خط. همه چیز در خط است. در نگه داشتن خط. در خط داشتن که؛ «هرکس خط دارد، دشمن دارد.» دشمنی که باید با او جنگید. نباید جنگ با او را تمسخر کرد. جنگ با اورا به مضحکه گرفت. نادیده‌اش گرفت. دهه شصت دهه جنگ است. البته کسی این را می‌فهمد که وقتی دشمن در 1200 کیلومتر از مرزها و در جنوب حمله کرده است، رویش را سمت شمال نکند.
 
من نمی‌فهمم وقتی همه عشق و ایثار در یک تنگه است، چرا بمب باید یک عاشقانه باشد. عزیز برای دخترش گل سر خریده بود. «گل سر صورتی که روش گل داشته باشه. گلش هم پارچه‌ای باشه. نقاشی نباشه.»

 
 
تنگه ابوقریب نجات رزمنده «علی»
پوریا دارابیان
یک. «تنگه ابوقریب» در آرامش کامل شروع می‌شود. در کنار رودخانه و با نمایش مردم و رزمندگانی که در حال تفریح هستند. جنگ به ظاهر پایان یافته اما همه چیز بیانگر آرامش پیش از طوفان است. داستان «پیرمرد و دریا» که دکتر (جواد عزتی) در حال خواندن آن است به آنجایش رسیده که ماهی بزرگ شکار شده اما هنوز برای شادی کردن زود است، زیرا اکنون زمان مواجه شدن با کوسه‌هایی است که نمی‌خواهند دیگران باور کنند پیرمردی با دست‌های خالی موفق به شکار بزرگترین صید ممکن شده است.
 
دو. «تنگه‌ی ابوقریب» بی‌تردید حلقه‌ی مفقوده‌ی سینمای دفاع مقدس است، چه آنکه برای اولین بار جنگ را بدون فیلترگذاری و روتوش تصاویرش به مخاطبش عرضه می‌کند. دقیقا همانند آنچه که پیش از این در آثار مکتوبی همانند «سفر به گرای 270 درجه» احمد دهقان سراغ داشتیم و جایش به وضوح در سینمای این عرصه احساس می‌شد. به همین منظور دوربین فیلمساز کاملا در دل روایت جا گرفته و در میان میدان نبرد همراه با شخصیت‌هایی که از دید او برای خلق حماسه، همه به یک اندازه اهمیت دارند؛ به این سو و آن سو می‌رود و البته شاهکار فیلم در آن است که مبهوت همین خلق تصاویر نزدیک به واقعیت نشده و در همین روایت مستندوار خویش، به احساسات و عواطف شخصیت‌هایش هم می‌پردازد و همین دقت نظر به این موضوع است که باعث می‌شود در اوج تنگنا و تنش جنگی دغدغه‌های فرماندهی را تصویر ‌کند که نه برای شهادت سربازانش که برای تشنگی آن‌ها اشک می‌ریزد.
 
سه. «تنگه ابوقریب» فیلم علی است. علی که قرار است ببیند و بماند و آینده را بسازد. علی که در طول بیست و چهار ساعت مدت زمان وقوع رخدادهای فیلم به اندازه‌ی یک عمر می‌بیند و می‌آموزد و رشد می‌کند. علی که ابتدا به راحتی افرادی را که در حال عقب‌نشینی از میدان نبرد هستند، قضاوت می‌کند چون خودش نبوده و ندیده که میدان نبرد از آن‌چه که شنیده بسیار هولناک‌تر است؛ همانند بسیاری از ما که به راحتی جنگ و رزمندگانش را قضاوت می‌کنیم بدون آن‌که حتی طعم یک ثانیه از التهاب آن را چشیده باشیم. علی که ابتدا قرار است عکاس صحنه‌های جنگ باشد اما در پایان خود تبدیل به تصویر زنده‌ای از جنگ می‌گردد تا آن را با گوشت و پوست و استخوانش به آیندگان منتقل کند نه با عکس‌های دوربینش.
 
کد مطلب : 7815
Share/Save/Bookmark
 
 
 
 
 
 
 


ارسال